......

 

جز خاطره

هر که رفت ،باز نیامد...

حالا تو خاطره شده ای

جایی میان آمدنت ،نبودنت ،رفتنت

از خیسی چشمانم می گذری،

می روی...

ب از ن م ی آی ی.....

  
نویسنده : پارسا ; ساعت ٢:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٥/٢۸
تگ ها :

.....

سفرهای تنهایی همیشه بهترند

کنار یک غریبه می نشینی قهوه ات را می خوری

سرت را به پشتی صندلی تکیه میدهی تا وقت بگذرد

به مقصد که رسیدی

کیف و بارانی ات را بر میداری

به غریبه ی کنارت سری تکان می دهی و می روی

همین که زخم آخرین آغوش را به تن نمی کشی

همین که از درد خداحافظی به خود نمی پیچی 

همین که تلخی یک بغض را با خودت از شهری به شهری نمیبری

همین یعنی سفرت سلامت . . .

  
نویسنده : پارسا ; ساعت ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۳/٢٠
تگ ها :

....

چقدر دلم می خواد نامه بنویسم

تمبر و پاکت هم هست

و یک عالمه حرف

کاش کسی جایی منتظرم بود...

  
نویسنده : پارسا ; ساعت ۱:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۳/٥
تگ ها :

.........

کوچه صدایش می لرزد
هر بار که مرا می بیند
سرش را پایین می اندازد و میگوید
  خبری نیست ...

  
نویسنده : پارسا ; ساعت ٢:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٢/۱
تگ ها :

...

گفتم مگر ز رفتن، غایب شوی ز چشمم!

 

آن نیستی که رفتی،

آنی که در ضمیری . . .

 

 

سعدی

 

  
نویسنده : پارسا ; ساعت ٢:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٢/۱
تگ ها :

.....

دیگران در تب و تاب شب عیدند ولی

مثل یک سال گذشتـه

به تو مشغولم

من . . .

  
نویسنده : پارسا ; ساعت ٦:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱٢/٢۸
تگ ها :

...

زندگیم به مانند کوچه ای ست...

گاهی پر از تنهایی

گاهی شلوغ و پر رفت آمد

گاهی سرد و خاموش

گاهی گرم و آرامش بخش

بی تو...

این کوچه

نه سرد می شود

نه پر از تنهایی

به بن بست می رسد

  
نویسنده : پارسا ; ساعت ۱:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱۱/٢۳
تگ ها :

...

جدایی مان

هیچ یک از تشریفات آشنایمان را نداشت

فقط تو رفتی

و من سعی کردم

سنگ دل باشم ...

  
نویسنده : پارسا ; ساعت ۱:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱۱/٢۳
تگ ها :