فکری بکن !

در خواب و بیداری

و در همیشه ی اضطراب

ـ بی تو ـ

سایه ی یک قفس

بال های مرا تهدید می کند

ای آشنا !

برای ترس فردای من

فکری بکن !

 


باران من :

همیشه وقتی آسمون دلش می گرفت میگفتی بیا بریم زیر بارون قدم بزنیم ...بعد من بهت میگفتم پنجره ی اتاقت رو باز کن ...و من تو با هم میرفتیم تا همان جای رویایی که هر دو عاشقش بودیم قدم بزنیم ...داره بارون میاد ..راستی هنوز هم قدم زدن زیر بارون رو دوست داری؟

داره بارون میاد

کوچه بازم لبریز احساس

هنوزم نم نم بارون

صدای ما رو میشناسه

همین دیروز بود انگار

تو با من

تو همین کوچه

می گفتی زندگی

وقتی تو با من نیستی پوچه

  
نویسنده : پارسا ; ساعت ۱:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱۱
تگ ها :