...

سرم که به شانه ات برسد

تمام است:

همه ی دردها،همه ی اشکها...

شب رنگش را مدیون چشمان توست

من آرامشم را،

آسمان ،برایم سقف نمی شود؟!...نشود!!!

زمین ،زیر پایم استوار نیست؟!...نباشد !!!

این ها به چه کار می آیند؟!

سرم که روی_شانه ات باشد

هیچ چیز نمی خواهم

نه از زمین ،نه از زمان،

شانه ات بس است.

  
نویسنده : پارسا ; ساعت ۸:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۳/٢٤
تگ ها :