باهر نفسم تو را می خوانم

با هر نفسم تو را می خوانم ، با هر آواز تو را فریاد می کنم ، چگونه می توانم وسعت یک فریاد را در سکوتی مرگبار پنهان کنم ، افکارم لبریز خاطرات پر مهر توست ، قلبم کلبه ی ویرانه ی یاد ها و خاطره ها ، روشنایی چشمم انعکاس روشنایی توست ، من سرشار از حسی غریبم ، گمگشته در بیابان حسرت و ناباوری ، تمام غمها مرا فرا می خوانند ، گویی یاوری صمیمی تر از من نیست ، من دلم را به غمها بخشیده ام ، وجودم را لبریز از اندوه و قلبم را قطره ای از دریای تنهایی ، ناجی من کجاست ؟ تا دریابد مرا دراین ناله ها ...

  
نویسنده : پارسا ; ساعت ٧:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢٠
تگ ها :