بگذار خیال کنم...

بگذار ٬خیال کنم .. تو بودی
رو به شمالی ترین خیابان شهر ٬
با سری که به عقب بر می گشت
با عمق ِ چشم هایی که از انتهای ِ یک حس ِ غریب ٬
لبخند می زد و چشمک
"دوستت دارم" را تو گذراندی از میان ترافیک و ازدحام
و پرواز دادی تا به دوردستی ِ من
من ٬
بوسه و بغض چشمانت را همچون درد ِ یک عشق ٬ سنجاق کرده ام به سینه
یک لحظه عاشقیت .. می ارزد به همه ی فردا...

/ 4 نظر / 19 بازدید
باران

.. خیلی قشنگه...به خصوص آخرش..

پریسا

سلام پارسا خیلی خوش گذشت ...همیشه سفر با تو خوش میگذره (جای باران خالی بود ) امیدوارم سال خوبی پیش رو داشته باشی خیلی زیبا نوشتی میدونی گاهی میدیدم با هر اهنگی که میزنی و میخونی چشمات پر از اشک میشد من میفهم چی میکشی تنها ارزوم اینه باران برگرده برات دعا میکنم ممنون برای همه خوبیهات

فروزان

ندیدی و نبودی که ببینی چطور اوج خیالم را بی تو به سوی میدان بزرگ شهر کشاندم با تو رفتم با تو گشتم با تو ماندم ولی خواب نبودم وقتی خیالت مرا به سوی دشت عاشقیم می کشاند باران بارید و من خیس شدم نبودی که ژاکتت را به دور تنم بپیچانی جقدر در اوج بغض آسمان بهار بی تو گریستم ******************************** مرسی که آمدی خوش باشی البته اگه بتونی ...[پلک]

پریسا

پارسا وقتی رانندگی میکنی این اهنگها...رو گوش نکن باسرعت رانندگی میکنی خدای نکرده کار میدی دست خودت این اهنگ فقط روزای بارونی دلنشینه خیلی دوسش دارم عکسها عالی شده... دلم برای خودت سازت تنگ شده [ناراحت]