بی خیال

اصلا ،
بی خیال ،
اگر شعرهایم را باد برد...
دل خوشم به همین ،
که دست هایت در برابر باد پناهم خواهد داد ...

پناهم خواهد داد....  ؟

حرف اخر :

...دستات مثل تردی بارون

مثل طعم زمستون

دستات مثل روح اجابت بارون

تو خیالم میمونه میدونم میمونه

با تو میتونم خواب پرواز ببینم

از هوای چشم تو ستاره بچینم

تا تو هستی قلب لحظه هام پر شور

از تو میتونم زنده بمونم نمیرم

حالا تاریک سردم

مثل یک شعر تنهام

گرمی دستاتو کم دارم

مثل خورشیدی تو شبهام

/ 1 نظر / 10 بازدید
فروزان

هزار سال از آن روزها می گذرد که پشت به باد رو به دریای مواج نگاهت تورا نگریستم درپشت شیب کوچه ای ناپدید شدی برای همیشه نمی دانی هنوز هم به همان کوچه می نگرم باز ایی خیالت برایم شعر می خواند روی واپسین قدمهای تو نرم وآهسته... نجواوار هرروز هرلحظه در هر کوچه ای که پشت شیبش منتظر نگاه تو مانده ام[خواب]